شاحير
وه
دونيأ
شاحير وه دونيأ
عبدالقهار صوفيراد
ناشر: مؤسسه فرهنگيو انتشاراتي مختومقلي فراغي
تيراژ: 3000
قيمت: 400 تومان
قطع: رقعي
چاپو صحافي: مؤسسه فرهنگيو انتشاراتي مختومقلي فراغي
حروفچيني كامپيوتري: گنبد، محمود عطاگزلي، 26312-0172
حق چاپ براي مؤلف محفوظ است
شابك: -964 ISBN 964-
مقدمه
عدّهاي بر اين گمانند كه شعر آزاد، ابزار افراد ناتواني است كه از سرودن شعر سنّتي عاجزندو از پس قيدو بندهاي لفظي، معنويو موسيقي آن بر نميآيند. ممكن است اين سخن - موضوع بحث شعر تركمني يا فارسي نيست، شعر آزاد در همة زبانهاو ملل مورد نظر است - به قول خاقاني در مورد برخي متشاعر صفتان صادق باشد، كشاني كه بدون مطالعه مداومو تعمّق در آثار برجستة پيشينيان، به توليد شعر آزاد ميپردازند. چنين اشخاصي ميتوانند، پس از سالها ممارست، متاعي به بازار شعر عرضه كنند كه قالب، الفاظ، ساختار جملات مقبول سنگ محكّ باشد، اما روح شعر با گذشته پيوند نخواهد داشت، در نتيجه بازار هنر، چنين متاعي را بر نميتابد.
هر شعر در عين داشتنويژگيهاي مشترك با اشعار قديمو جديد،ويژگيهاي خاص خود را از لحاظ لفظ، معني، موسيقيو عاطفه بايد داشته باشد. عرصة هنر نيز مانند ساختار فيزيكيو روحيو معنوي انسان، داراي افراد متمايزو متشخّص استو هيچ مولود هنري شبيه ديگري نيست؛ همچنانكه هيچ انساني شبيه ديگري نيست. اين سخن دال بر ردّويژگيهاي مشترك آثار هنري نيست. همچنانكه اشعار هر دوره از تاريخ شعر، از جنبههاي مختلف هماننديهايي دارد، مجموعة اشعار هر شاعر نيزويژگيهاي خاص خود را بايد داشته باشد. اين اختصاصات هنرمندانة فرديو ادواري ميزان مهارتو خلاقيت فردو يا شاعران يك دوره را نمايان ميسازد.
علّت آغاز اين مقدمه با موضوع شعر آزاد، توجه شاعران منطقه مخصوصاً جوانان به اين مقوله است. برخي اشعار سپيد كه اين هنرمندان جوان سرودهاند، زيباو سرشار از مضامين عالي انسانيو اخلاقي استو بعضاً حسن ختام متناسب اين اشعار در نهايت هنرنماييو ظرافت لفظو معني است. دليل ديگر، تركيب اين دفتر شعر از مجموعة اشعار سنتيو آزاد است كه موضوع اصلي بحث ماست.
دوست دارم اين نكته را ناگفته نگذارم كه پيوند مضمونو تصاوير شعري، موسيقي دروني با شعر كلاسيك موجب تقويت بناي شعر آزاد ميشود. اين سخن بدين معني نيست كه عملاً مضامينوويژگيهاي شعر قديم را در شعر آزاد جاي دهيم، مطالعه مداوم در قالبهاو اوزان سنتي موجب استحكام مباني شعر آزاد ميشودو اين پيوند از طريق ضمير ناخودآگاه شاعر برقرار ميشود. بنابر اين بر شاعران ماست كه با اشعار مختومقلي، كمينه، بايرام خانو... انسو الفت مداوم داشته باشند. گسستگي كامل از شعر كلاسيك به همان اندازه ناپسند است كه بخواهيم بدون توجّه به تحوّلات دستاوردهاي علميو اجتماعي عصر حاضر، از پرداختن به نيازهاي اجتماعيو عاطفي معاصر غافل بمانيمو در قالبهاو مضامين كلاسيك در جا بزنيم، بلكه شعر كلاسيك را بايد دستماية ابداع مضامينو تصاوير جديد شعري قرار دهيم.
ميبينيم كه نزد شاعران مشهور ادب فارسي كه به سرودن شعر نو دست يازيدهو مهارتي در آن يافتهاند، از باستانگراييو استفادة ازويژگيهاي زباني، لفظيو مضامين گذشته، غافل نبودهاندو برخي چون اخوان ثالث، شاملو به سرودن در قالبهاي سنتي پرداختهاندو در شعر آزاد يا نيمايي نيز توجه به شعر كلاسيك داشتهاندو نزد اهل تحقيق باستانگرايي در شعر اين شاعرانويژگيهاي فردي محسوب ميشود. مبدع شعر آزاد در ادب فارسي، نيمايوشيج نيز يكباره از قالبهاي سنتي نگسستو نشانههاي پيوند با گذشته در آثار او اعم ازوزن، قالب زبانو موسيقي متجلّي است كه ذكر نمونه از اين آثار رشتة كلام را به درازا ميكشاند. براي شرح بيشتر ميتوان به دفاتر شعر ايشانو آثار تحقيقي ديگران دربارة شعر نو مراجعه كرد.
شعر آزاد زماني موفقو ماندگار خواهد بود كه بر پايههاي تاريخ شعر هر زباني بنا شده باشدو رابطه منطقي پيدايش سبكهاو قالبهاي مختلف شعري بر اساس تحولات اجتماعيو ادبي قابل دركو ملموس باشد. «تي. اس. اليوت» T. S. Eliot منتقد مكتب ادبي پارناس Parnasكه معتقد است: «شاعر هنگام سرودن شعر از هيجاناتو شخصيت خود ميگريزد، پس براي نقد شعر ايشان از زندگي اجتماعيو محيط شاعر بايد روي بر تافتو به مطالعة دقيق فن شعرو جوهرواقعي هنرو كشف زيباييهاي آن بايد پرداخت، در جايي كه به رابطة زبان شعري گذشتگانو معاصران ميپردازد ميگويد: «براي شاعري كه ميخواهد اثري ناب از كار در آورد، هيچ شعري آزاد نيست. چه بسيار نثر بد كه زير عنوان شعر تحويل داده شده است. فقط از يك شاعر بد ميتوان چشم داشت كه به اميد رهايي از قيد قالب، به آغوش شعر آزاد بگريزد.» از نظر او آرزوي نوآفريني مدام در زبانووزن شعر، همان قدر نادرست است كه چسبيدن لجوجانه به زبان گذشتگان.
زبان شعر كه شامل تمام زمينههاي لغت، نحو، تلفظواژگانو آهنگ كلام است، با قالب شعر ارتباط مستقيم دارد. قالبهاي سنتي، محدوديتهاو آزاديهاي خاص خود را دربارة زبان شعر دارد. شاعري كه زبانِ معياروواژگاني را كه دستاورد تمدنو فنآوريو علوم جديد است، بتواند در قالب سنتي چون غزلو قصيدهو رباعي يا مسمط مربع، مخمسو... هنرمندانه جاي دهد، بسيار نادر است. توفيق چنين شاعري، شامل ميزان محدودي از عناصر جديد زبان ميشود.
شاعر ماهر در زبان، موسيقيو قالبهاي سنتي، هر اندازه كه متناسب با نياز مردم روزگار خويش از قيدو بندها بگريزدو دست به ابداع قالبهاي نو يا ممارست در قالبهاي ابداعي ديگران بزند، جايگاه بيشتري براي ايجاد تحول درواژگانو موسيقي شعر مييابد. قالب سنتي حكم بناهاي قديم را دارد كه زير بناو مساحت اتاقهايش محدودو گنجايشواژگان معدود است. در مقابل شعر آزاد حكم بناهاي گستردهو سالنهاي سرپوشيده عصر جديد را دارد كه ظرفيتِ لغات موجود آن، بسي افزونتر است.
اما نگاهي به مجموعه شعر حاضر داريم كه دريابيم، شاعر چه نگرشي به جهان دارد؟ در پرداختن به شعر كلاسيك چه اندازه ماهري داردو در شعر آزاد چه مايه ساحري؟
اين دفتر شعر، تركيبي از شعر سنتيو شعر آزاد است. در نگاهي كلّي به مجموعة اشعار، نگارنده در مييابد كه دوست شاعرم عبدالقهار صوفيراد، ضمن پايبندي به معيارها، اوزان، موسيقيو مضامين شعر سنتي، در جستجوي قالب نو براي بيان ايدههاو مضامين جديد عصر حاضر است. اگر چه قالب آزاد را پيش از ديگر زبانها در شعر فرانسه، انگليسيو ادبيات زبانهاي ديگر ميبينيمو ابداع آن اختصاص به ادبيات تركمن نداردو در حوزة شعر ايران، ادبيات فارسي چندين دهه سابقة بيشتر از شعر تركمني دارد، امّا مطابق ساختن آن با موسيقيواژگانو هجاهاي زبان تركمني به خصوص در ادبيات تركمنهاي ايران، جايگاهي كمتر از ابداعو ابتكار ندارد.
به نظر من، براي انجام اين امر، در شعر تركمني ايران، آنهمحمد ساده شاعر مضمونپردازو پر احساس، سهم عمدهاي دارد. امّا اشعار آزاد صوفيراد در پيوند متعادل با شعر قديمو دارا بودنويژگيهاي خاص ابداعي در مضامينو كاربردواژگان جديد با تشبيهات بديع، اهميت خاصي در شعر تركمني دارد. اين پيوند به نحو طبيعيو ناخودآگاهانه بر اثر بروز اندوختههاي ذهنيو حسّي شاعر فرصت ظهور در اشعارش يافته است:
شام- ي - سأحِر ياتا بيلمن دينچ بيلن ياويز دوشن ايقبالا كأيينچ بيلن
كه تركيبات مصراع اول آن در اين بيت از مختومقلي فراغي نيز مشاهده ميشود، ضمن اينكه مضمون عمدة شعر فراغي با شعر صوفي راد مشابهت داردو هر دو سخن از غمو اندوهو گريه دارند:
شام -و - سحر ياتا بيلمن پاراحات يورهگيم تيلمورر كؤنگول بيتاقات
ارتباط شعر اين مجموعه با شعر قديم فارسي نشان از مطالعهو دقت شاعر در مضامين شعر فارسي دارد:
در نمازم خم ابروي تو با ياد آمد حالتي رفت كه محراب به فرياد آمد
«عبدالقهار صوفيراد» اين مضمون را با مهارت تمام در قالب شعر تركمني بدين صورت گنجانيده است:
نامازا دوُرسام اينك اجيزواغتيم غاشينگ مأحرابيم چكيأن نأزلرينك
شاعر در قالبو اوزان سنتي نيز نسبت به مجموعه اشعار پيشين «دانك نملي گؤزوم» در پي تحولو تجدد است. دوست فاضلم، محمود عطاگزلي در مقدمة آن مجموعه به اشعاري كه در اوزان «8و 11، 14و 15 هجايي» اشاره نمودهاند. در آن مجموعه، مسمّط «دانك نِملي گؤزوم» كه عنوان دفتر نيز از آن شعر برگرفته شده است، دروزن عروضيِ «مفعولُ مفاعيلُ مفاعيلُ فعولن» بحر هزج مثمن اخرب مكفوف محذوف سروده شده است. يادآور اشعار امير عليشير نواييو بايرام خان است كه بعدها اين اوزان در ادبيات تركمن متروك مانده است.
نوگراييهاي اشعار سنتي در مجموعة «شاحيروه دونيأ» شاملوزن اشعار است. «حاسراتلي غوشغي» داراي مصاريع ده هجايي است كه در دفتر پيشين شاعر سابقه ندارد:
موُم اديپ آلدينك الينكه مني
اينك سويجي شكر سؤزلرينگ بيلن
اوُغراتدينگ مني خوُدايا تاراپ
ايلكي تانشامدا گؤزلرينك بيلن
تحول دروزن شعر سنتي چنان پيش ميرود كه قالب نيز از آن متأثّر ميشود. در شعر «ييگريم بيرينجي آسيردا» هر بند متشكل از پنج مصراع است كه سه مصراع نخستين دوازه هجاييو مصراعهاي چهارمو پنجم، هشت هجايي است. برابر نبودن طول مصراع در اين شعر، آن را از حوزة قالبهاي سنتي انواع مسمطات خارج ساخته، حد فاصل شعر سنتيو شعر آزاد قرار ميدهد.
اشعار «آق گون حاقدا»و «آدام اوغلونا آرزوويم» در قالب چهارپاره سروده شدهاند، مجموعة چند بند دو بيتي هستند كه مصراعهاي زوج هر بند هم قافيهو از بندهاي ديگر متفاوت است. مجموع بندها نيز از لحاظ موضوع با يكديگر ارتباط دارند. شكل ظاهري آنها با يازده هجا در هر مصراع چنين است:
ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.
ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ. ا
ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.
ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ. ا
* * *
ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.
ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ. ب
ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.
ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ. ب
چنانكه اشاره شد شعر «حاسراتلي غوشغي» ده هجايي استو در قالب چهارپاره ميباشدو اشعار «سن گولمهسنك»، «منّتدار»و «سؤيگي» دروزن يازده هجاييو قالب مسمط مربع ميباشد كه از لحاظ موسيقي بيرونيو قافيه در تاريخ شعر تركمن سابقة فراوان دارد. برخي قطعههاي كوتاه در مصراعهاي زوج مقفّي است درواقع از لحاظوزنو قافيه، بند آغازين مسمطهاي مربع ميباشد.
نمونة ديگر تحول قالب سنتي در شعر «شاحيرينك بورجي» مشهود است. هر بند مركب از چهار مصراع استو مانند رباعي قافيه در مصراعهاي اوّلو دومو چهارم قرار دارد. قافية بندها از يكديگر متفاوتو مجموع بندها دارايوحدت موضوع است، بين بندها يك بيت عيناً تكرار شده است كه حكم بيت ترجيع يا برگردان را دارد. پس اين شعر درواقع تركيبي از رباعيو ترجيع بند است. چون برخي چهارپارهها اين شكل قافيه را نيز دارند ميتوان قالب شعري آن را «چهارپارة ترجيعي» ناميد.
اشعار آزاد اين مجموعه شامل «بو گون بو دونيأ، آيراليق، ينه سن، سن اوزاق ياشا، سن بيزينك اوباميزينك...، چؤل، دؤنن گؤوون، اي اوميت پنجرهدن اوم ادن پريشده، تأزه ياشاييش، يازي گؤريأن، نورانا كؤل، سرچهلر، يومورتغا» است كه نيمي از مجموعة اشعار اين دفتر را زينت بخشيده است. اين اشعار كاملاً از قيدوزن، قافيهو برابري طول مصراعهاي شعر سنتي، آزاد است. بعضي اشعار چون آيراليق از قيد تخيّلو تصويرسازي متقدمان نيز رهيدهو موسيقي ناشي از همنشينيواژگان در مصراعهاي شعر «تأزه ياشاييش» گوشنواز است.
تخيلو تصاوير جديد شعريو موسيقي دروني مصراعها در اشعار ديگرو آثار شعر آزاد در ادبيات معاصر تركمن جايگاه بيشتري طلب ميكند؛ نگارنده يقين دارد كه شاعر اين مجموعهو ديگر هنرمندان شعر معاصر تركمن در ايران، از عهدة اين نيز برخواهند آمدو اين گونه اشعار اگر چه نام «آزاد» بر خود گرفته است از لحاظ قافيه،وزن،واژگان،واجها، تخيّلو تصويرهاي تخيّلي، ظرافتهاو محدوديتهاي خاص خود را دارد؛ چنانكه در آغاز مقدمه از قولِ «تي. اس. اليوت» اشاره شد، براي شاعري كه ميخواهد خالق اثري ناب باشد، هيچ شعري آزاد نيستو قيدو بندهاي خاص خود را دارد.
نيمايوشيج در مورد لزوم قافيه در شعر ميگويد: «شعر بدون قافيه مثل آدم بدون استخوان است؛» ضرورتي ندارد كه در تمام مصراعهاو ابيات قافيه يكسان رعايت شود. «قافيه مقيد به جملة خود است» هر جا كه شاعر احساس كند كه كلام منعقد استو جمله روي به درنگ پاياني دارد، قافيه در آنجا ضرورت دارد؛ «همين كه مطلب عوض شد، قافيه نيز عوض ميشود.» براي قافية متناسب با قالب آزاد، نمونههاي بسياري در اين دفتر شعر داريم كه به ذكر دو مورد بسنده ميشود:
داغ مي سن؟
غار بولوُپ ياغاسيم گلدي
بلندينگه پستينگه .
گول مي سن؟
بيلبيل بولوُپ غوناسيم گلدي اوستونگه .
سن سوپي مينگ؟! تسبي بولوُپ دوشسم دييديم دستينگه .
...
در مصراع پنجمو ششم شعر «تأزه ياشاييش» بدينسان قافيه ميآيدو درنگ پاياني جمله همراه با پرسش است:
گچميش اؤزين چيقماز بولوُپ
سن «ك زِينينگده جايلاديمي ؟
غارا غايلار يا باشينگي آيلاديمي ؟
صور خيالو عناصر سازندة آن:
تصويرسازي تخيلي از طريق تشبيهو استعارة مصرّحهو مكنيّه در اين دفتر جايگاه خاصي داردو در برخي موارد نيز اين تصاوير از طريق تمثيل، محسوس ميشود. عناصر سازنده صور خيال در اين مجموعه شامل طبيعت، مفاهيم ذهني، عضو انساني چون چشمو دستو گوش است:
تشبيه:
سيملار بال سسينگي غولاغما داميار. (تشبيه صداي ممدوح به شهدو عسل)
استعاره مصرّحه:
سوزوپ نرگيس غونچانك بيلن سؤزلانگده يورهگيمده ايشغينگ كؤزي اود آليار
نرگس استعاره از چشمو غنچه استعاره از دهان.
استعاره مكنيه:
غازاب بيلن مأحير گؤزلرينكدهتولقون اوريار غايرات سنينك سؤزلرينكده تولقون اوريار
مهرو خشم در چشمانت موج ميزندو غيرت در كلامت. مشبه به محذوف در هر دو مورد «دريا» است.
مفهوم ذهني:
دويشده گؤريأن آرزولارينكي باس باغرينكا. (آرزوهايي را كه در خواب ميبيني، در آغوش بگير.)
اين تصوير نيز استعارة مكنيهو مشبّه به (شاهدو معشوق) محذوف است.
عضو انساني:
آسمان آغلاپ،
يوزونگ يوُووُپ
زولپونگ ياشا بوياندا
گؤزلرينگدن اؤپوپدي
ايكي غارا گؤز
اوُزاقدان
شاحيرينگ گؤزي دي
در مصراع فوق چشمان شاعر از دور بر چشمان ممدوح بوسه ميزند. تصوير خيالي در اينجا نيز استعارة مكنيه از نوع تشخيص Personification است.
واژگانو زبان ادبي:
واژگان به كار رفته در مجموعة اشعار «شاحيروه دونيأ» غالباً نزديك به زبان عموم مردم است. گريز از هنجارهاو قواعد رايج زبان گفتار جنبه ادبي اشعار را با قواعد خاصي كه از آن ادبيات است، استحكام ميبخشد. در عين حال اين زبان ادبي بايد «همه كس فهم» باشد. ميزان مقبوليّت اشعار در نزد عموم مردم جامعه، امري است كه گذر زمانو گسترش شعر در پهنة مكان آن را مشخص خواهد كردو قابل قضاوت با طرح معيارهاي عقليو علمي نيست.
اينك به برخي اختصاصات ادبيو زباني اين مجموعه ميپردازيم:
واژگان خاص: برخي شاعران به كثرت استعمالواژگان خاص در اشعار خويش معروفندو اين امرويژگي سبكي به آثار ايشان بخشيده است. در اشعار مولانا عبدالقادر بيدل دهلويواژگانِ آينه، حيرت، حبابو... جلوة فراوان دارد. شاعر با كثرت كاربرد اينواژگان ميتواند معاني خاصو نمادين نيز از آنها اراده كند. در اين دفتر، شاعر از اين لحاظ در آغاز راه استو نقطه شروع را براي تداوم آن در آينده، يافته است. به عنوان مثال تكرارواژة «تولقون» در جاي جاي اين مجموعهو در دفتر پيشين، دانك نملي گؤزوم، توجه نگارنده را به خود جلب نموده است:
سنينگ گولكيلرينگ تولقوُني / مني بير چؤر يالي آليپ گيديأر/ اؤزي بيلن «آيراليق»
غازاپ بيلن مأحير، گؤزلرينگده/ تولقوُن اوُريار/ غايرات سنينگ سؤزلرينگده/ تولقوُن اوُريار. «سن اوُزاق ياشا»
حيياليمدا:/ پييان اسگرلرينك گولكي تولقوني / گؤيه غولاغيندا يانگلانيپ دوُردي.
«دانگ نملي گؤزوم - بوسنيالي زنانلارا»
واحد شمارش: در زبان معيارواژههايي چون، عدد، جفت، جينو... در زبان تركمني نيز متناسب با معدودواژههايي مثل، ساني، جوبيت، غوُجاق، دسته، سورو... براي شمارشوجود دارد. زبان شاعرانه اينواژگان را براي معدودهايي به كار ميبرد كه معنايواژگان همخواني ندارد ياواحدهاي جديد براي شمارش از زبان معيار به امانت ميگيرد كه بدين منظور سابقة كاربرد ندارد. اين امر نيز ازويژگيهاي زبان ادبيو هنجارگريزي از زبان معيار است. شواهدي از اين دست در مجموعه «شاحيروه دونيأ» به چشم ميخورد:
بير آسمانچا آراميزدايولياتير
واحد شمارش معدود «آيراليق»
بير غوُجاق گول بير غوُجاق گولكي
واحد شمارش معدود «سن اوباميزينگ»
غوشغيمي غورشادينگ بير غوُجاق چوغ بيلن
واحد شمارش معدود «اي اوميت پنجرهدن...»
پسواژههاو حروف زبان گفتار: «تي. اس. اليوت» كه ذكر او گذشت؛ بر عقيدةوردزورث مبني بر استفاده از زبان عاميانهو روستايي در شعر صحّه ميگذارد. اما اين موضوع را كه خود شاعر تا چه حد در اين امر موفق بوده است، قابل بحث ميداند. اين امر چيزي نيست جز طبيعي جلوه دادن زبان شعرو در نهايت، داشتن مخاطبان بيشتر در جامعهو آسان نمودن انتقال پيام شعر به ايشان. براي تحقق اين هدف شاعر بايد ازواژگان،ويژگي زباني، قواعد دستوريو انواع كلمات رايج در زبان عاميانه بهره جويد. البته زيادهروي در اين امر باعث آشفتگي زبان ادبي خواهد شد. تشخيص حالت طبيعيو عادي چنينواژگاني در حوزة شعر بر عهده شاعر است. در اين دفتر، پسوندهاو حروفِ «هم، ي، دا، ده، ا، يا» نمونههاي استفاده از زبان عاميانه است:
ايل غاچسا-دا سن غاچماغين دپهگندن/ اوُنوُتماغين اؤز بورجوُن «كي/ سن مايا غوي جان -و - تندن.
«ييگريم بيرينجي آسيردا»
غان ياغجاق بوُلوُتچا گوممير دأنيني-هم/ گؤروپ دين «ك
يا كاربرد «ا» يا «ـِ» به جاي «غا، گه» زبان شعر را به زبان عاميانه امروزين نزديك ساخته است: سأحرايا به جاي سأحراغا.
ضرب المثلها: از آن جا كه ضرب المثلها بار معنايي بسيار قوي دارندو در نهايت ايجاز عاليترين معاني را به مخاطب انتقال ميدهند، استفاده از آن نيز ابزار شاعران است. كثرت كاربرد امثالو حكم در آثار شعري يك دوره يا دفتر يك شاعر ميتواند ازويژگيهاي سبكي محسوب شود. شاعر عبدالقهار صوفيراد در اين مجموعه از اين ابزار نيز در حد لزوم سود جسته است اما اطلاقويژگي سبكي به اين بهرهگيريها فعلاً بعيد مينمايد:
- ياغشي نيت، يارپي جنّت
- غاووُنينگ ياغشيسين ايير شاغال، تيلكي
- جؤون دييپ اكهنينك سونك بوليار تره
- كألر باش ساراپ يؤر آغيرماسا-دا
- يارا پورساپ اؤز دوريني سورمهسه
انتخابواژهو همآوايي آن باواژههاي ديگر در متن شعر امر مهمي است. شاعري موفق است كه با تيزبينيو دقت درواجهاي موجود در هرواژهو چگونگي تركيب صداها در جمله از عهده اين مهم بر آيد. دوست شاعرمان آقاي صوفيراد در اغلب اشعار، هنرنمايي لازم را در اين زمينه دارند كه نمونههايش از حيز شمار بيرون استو نيازي به ذكر آن نيست، بالعكس در اينجا به نمونهاي ميپردازيم كه به نظر نگارندهواژه اين همآوايي را باواژگان ديگر در متن شعر ندارد.
دونيأ ايكيميزي آغلاتسا، گولكي!واح بوُ اؤنگدن گليأن قادا، بازيگأر
«منّتدار»
واژة «بازيگأر» در اين بيت نامأنوسو غريب مينمايد. اين امر شايد به دليل قافيههاي پاياني بندهاي ديگر مسمط است كه از مصوت كوتاهو بلند «ا + ر» تشكيل شده است: بار، يار، آليار، باحار، منّتدارواژههاي قافيه در شعر است كه تنها قافيه با مصوت «أ + ر»واژة «بأزيگأر» است.
خودواژه را به تنهايي نميتوان گفت كه آهنگين نيست، همينواژه در بيت زير چه دلنشين آمده است:
بوُ دونيأ بير بأزيگأر
بازيسين چالدي گيتدي
شايد كاربردواژة «يادگار» مأنوستر نمايد.
آرايههاي ادبي: استفاده از زيباييهاي لفظيو معنوي جهت ايجاد موسيقي كلمهو كلام تا اندازهاي كه توهم به تصنّعو ظاهر آرايي نشودو مضمونو پيام شعر را تحت الشعاع خويش قرار ندهد، پسنديده است نمونههاي اعناتو لزوم مالايلزم نه تنها مفيد معني نيست بلكه باعث اخلال در ابلاغ محتواو انديشه ميشود، در شعر فارسي فراوانو در كتب بلاغت مذكور است. اگر بديع لفظيو معنوي نيز در شعر طبيعي جلوه نكندو مخاطب قبل از محتوا فريفته زيباييو سحر كلمات شود، از همين مقولة لزوم مالايلزم خواهد بود. اين سخن بدان معني نيست كه از اين زيباييها، فراوان استفاده نشود. استفاده فراوانو در عين حال طبيعي جلوه نمودن آن در متن شعر، به هنر شاعر بستگي دارد. حافظ شيرين سخن در چشانيدن شيريني قند پارسي از طريق جادوي كلامو لطف معانيو بيان سر آمد است؛ در شعر تركمني، مختومقلي فراغي كه ادبيات كلاسيك تركمن را پي افكند، شواهد دلپذيري از كاربرد آرايههاي لفظيو معنوي دارد. برخي ابياتوي سراسر آرايشواجها در كنار يكديگر است كه در اشعار ديگران به ندرت سراغ داريم.
مجموعة «شاحيروه دونيأ» از شاعر زيبا كلامو خوش بيان، آقاي صوفيراد، ازوجود موسيقي لفظيو زيباييهاي معنوي خالي نيست. در يك نگاه گذرا چند نمونه از اين دست جلوه نمود كه با دقت هدفدارترو بيشتر ميتوان شواهد ديگري نيز سراغ گرفت:
ايهام: كاربرد يك لفظ در دو يا چند معني است.
«بلكي من حم گؤچدوم داغا ساري غيز» ساري در دو معناي «به سوي»و «رنگ زرد» كاربرد دارد كه معني اخير در شعر تركمني از اوصافو زيباييهاي ممدوحو معشوق است.
اغراق: زيادهروي در توصيف يا نكوهش امري يا كسي كه مبالغهو غلو نيز از معاني نزديك به اغراق است.
گؤزلريندن ياپ ياسادي دويغولار: احساسات، از چشمانش جويباري روان ساخت.
مراعات نظير: كاربردواژگاني در مصراع يا بيت كه از لحاظ موضوع، داستان، زمان، مكان ياواقعه تاريخي با يكديگر تناسب داشته باشند. نمونة آنواژههاي «حارمان، بوغداي، اوردوُنك» در شعرِ «سن اوُزاق ياشا»وواژگانِ «چؤل يوك، يول، دويه، كؤشِك» در شعر تمثيليِ «چؤل» است. بديهي است كه براي مراعات نظير در شعر آزاد به يك يا دو مصراع اكتفا نميشودوواژگان متناسب را شاعر گاه در چندين مصراع پياپي ميآورد.
پارادوكس يا متناقضنما: جمع كردن دو مفهوم متضادو ارتباط آنها به يك چيز يا ارادة يك مفهوم از اجتماع آنهاست.
غازاب بيلن مأحير گؤزلرينكده تولقون اوُريار.
«سن اوزاق ياشا»
مهرو غضب دو مفهوم متضاد كه مجموعاً در چشمان ممدوح گرد آمدهاندو موج ميزنند.
واجآرايي: هماهنگي اصواتو همنشيني مصوتهاو صامتهاي همجنس است كه موسيقي شعر را دو چندان ميكند چنان كه اشاره شد، نمونههاي زيباي آن در شعر مختومقلي فراغي فراوان است:
دؤزمهنم، دورمانام، دويمانام اي يار بو ساقي دؤوروندن ايچمهين جاميم.
واجآرايي صامت «د»و مصوت «ؤ،و،و» در بيت فوق گوش نوازو چشمگير است.
آياق غابينگ ييرتيق بولدي:واجآرايي صامت «ق، غ» در شعر «تأزه ياشاييش!»
گرشيم اگيلمهيأر گؤرگي گؤرسم-ده:واجآرايي صامت «گ» در شعر «آق گون حاقدا».
جناس تام: دوواژة «گول» در اين مصراع با معناي متفاوت جناس تام دارد:
يؤنه گوله باقيپ گولهسيم گليأر.
واژة اول «گول» به معناي «گُل»و دومي در معني ريشة فعل خنديدن است.
تشخيصو انواع تشبيهو استعاره كه از موضوعات علم بيان استو در ايجاد صور خيال نقش اساسي دارد، مختصر اشارتي بدآنهارفت شرحو بسطويژگيهاي آن در اين دفترو جايگاهش در شعر تركمن فرصت ديگري ميطلبد.
حوزة عاطفيو محتواي اشعار: بسيار خرسندم از اين كه «منِ» شاعر نسبت به مجموعههاو اشعار پيشين بر اثر كمال علمي، ذهنيو نگاه او به جامعهو هستي، گسترش يافته است. اگر چه ممكن است مضامين اجتماعي در اين دفتر، نسبت به مجموعة «دانك نملي گؤزوم» بيشتر نباشد، مسلماً پيوند عاطفيو روحي شاعر به اين مسائل دقيقترو محكمتر است. احساسات شاعر هر اندازه كه از سويداي دل برخيزدو از جنبه فردي خارج شده، رنگ اجتماعي، ملّي، جهانيو بالاخره فرا جهاني به خود گيرد، به همان ميزان نفوذ كلامو دامنة سخن او گستردهتر ميشود. ميبينيم كه رنگ عاطفه در غزليات مولانا از عالم خاكي نهادان فراتر رفتهو با ماوراء الطبيعه پيوند يافته است؛ زيرا «منِ» شاعر، اين جهان را در نورديدهو عالم ماوراي افلاك را به لمح البصر ديده است. از اين لحاظ آن جايي كه اشعارش خطاب به خاكيان نيز باشد صبغة افلاكي خود را از دست نميدهدو با همان شخصيت معنويو «منِ» فرا جهاني او روبرو هستيم.
اما از شاعري كه اوضاع اجتماعي روزگارو نحوه زندگي مردمو به ميزان تأثير تصميمات حاكمان به احوال نوع بشر در جهان ميانديشد، انتظار تجليات معنوي را نبايد داشت.وي از اشارة فرشته نجات در كنار پنجرة اميد خرسند استو دغدغة اصلي او رنجهاو سختيهاي مردمانو اضطراب از ميزان كاميابيو ناكاميهاي همگنان است به علاوه توصيه به تزكية نفس از جانب عالمان بيعمل كه موجب كشاندن جامعه به منجلاب تباهي است، شاعر اجتماعيو مردم دوست را ميآزارد:
اركينليك نبيسدن دينماق دير ديييأر ايلينك باشين آيلان نيجه يانگرالار
گاه مضمون آفريني شاعر اين دفتر، از طريق تأكيد به محتواو پيام اجتماعي است تا جايي كه در مبارزه با زشتيها از جانو تن مايه ميگذارد:
ايل غاچسا-دا سن غاچماغين دپهگندن
اوُنوُتماغين اؤز بورجوُنكي
سن مايا غوي جان - ي - تندن.
شاعر كساني را كه سراب را آب ميپندارند به سوي خود فرا ميخواند، آن گاه كه احساساتو ذوق شاعرانهاش، ممدوح را بر ميگزيند، به خود دلداري ميدهد. ممدوح او «خورشيد سپيدروي» است كه انديشهو احساسش توأمان، قدردان ممدوح،و ماتمدار روزگار تاريك خويش است.
از ديگر شيوههاي مضمون آفريني شاعر، كه توجهو تلاش بيشتري در اين زمينه طلب ميكند، عنايت او به دستاوردهاي تكنيك معاصر است.واژگان مرتبط با تلفن در شعر آزادِ «آيراليق» با تشبيهو تصوير زيبا روحو جان خواننده را فريفته ميسازد:
من ينه-ده شوكر اِديأرين اِزيزيم
حر حاچان يورگمينگ غيسيلانواغتي
جانگ اِديپ بيليأنيم اوچين!
سيملار بال سسينگي غوُلاغما داميار
اين جاست كه گستردگي ظرفيت شعر آزاد براي در بر گرفتن مضامينوواژگان جديد، مشخص ميشود. به قول تي. اس. اليوتوظيفة شاعر هماهنگ بودن با تحولاتي است كه در جامعة پيرامونش رخ ميدهدو اين تحولات كه شتاب بيشتري به تحول دائمي زبان نيز بخشيده است، موجب ميشود كه در زمانهاي همانند عصر ما، در زبان شعر نياز به دگرگوني از همان دست كه توسط «وردزورث» بنياد شد، احساس شود.
مخلص كلام اين كه شاعر تواناي «شاحيروه دونيأ» آقاي صوفيراد خود منتقدي تواناست. بدون داشتن ديد انتقادي، شاعر نميتواند در دفتر شعري با حجم اندك، جنبههاي مختلف تحولو نو گرايي را عرضه نمايد. راقم سطور براي ايشانو همة شاعران آگاهو خوش ذوق تركمن آرزوي توفيقو سعادتو سلامت دارد.
يعقوب رحيمي داشلي برون
تابستان 1379
بوُ گون بو دونيأ
غانيپ سوُو ايچيألر بوُ گون ناحاللار
اِرتير؛
سايالاري سالقين اِدر حوواني
گؤنهنيپ دوشلأرلر بارچا آداملار
باتيلينگ اوُلاغي پانچار بولاندا.
گون مه گون غوُراقليق آبانسا-دا سن،
دالاشيپ ياپلاردان سوُو آقديرجاق بول
شِيتسنگ گونش نوري ياقيملي بولار
بوُ اِكيلن ناحاللارام بوي آلار
سن بولارا بوُيسانارسينگ
باتيلينگ اوُلاغي پانچار بولاندا.
نه چأره آداملار قيرق ييل دلموُنسا
سن قيرق ييلي گچيرِنگوق بيدرك
شِيديپ سن بورجوُنگي بيتيريپ يؤرسينگ
بوُ زاتلارينگ باري يات بولار گيدِر
باتيلينگ اوُلاغي پانچار بولاندا.
حاسراتلي غوشغي
موُم اِديپ آلدينگ اِلينگه مني
اينگ سويجي شكر سؤزلرينگ بيلن
اوُغراتدينگ مني حوُدايا تاراپ
ايلكي تانشامدا گؤزلرينگ بيلن.
حاسراتلي غوشغي يازديران مانگا
سنينگ سؤزلرينگ سنينگ گؤزلرينگ
نامازا دوُرسام اينگ اِجيزواغتيم
غاشينگ مأحرابيم چكيأن نأزلرينگ.
سندن غانماديم بلكي شونگ اوچين
آي بيلن گيجه مانگا يارايار
غوُنچانگ كويومدن گيتمأنسونگ، دينمان
گونديز گؤزلريم گوله غارايار.
ماحمال كؤينگه گوللر ياراشيار
آل گردنلره يوپك ساچلارينگ
بيلبيل آيديمني سانگا باغش اِديأر
يؤر ساياسيندا گؤك آغاچلارينگ.
آرزوُويم منينگ ياز آيلاريندا
يل بولوُپ اؤسوپ دوُرسام داشينگدا
روُغسات اِدسه دينگ ينه سن اوچين
گون بولوُپ چويسام غارلي غيشينگدا.
بير شيدا بيلبيل غونوپ من باغا
سايلاپ سچميشم سن زيبا گولي
درديم دوُيانلار باش اِگيپ گچيأر
دوُيماديق دييأر مجنوُنمي، دألي؟.
ايشغينگدا مني غيناما آرتيق
اِي گؤزل ياريم، ياريمآ؛ ياريم
من بير اِجيزينگ سيناما آرتيق
تاقاتيم يوقدور برمه آزاريم.
آيراليق
داغ مي سن؟
غار بولوُپ ياغاسيم گلدي
بلندينگه پستينگه.
گول مي سن؟
بيلبيل بولوُپ غوناسيم گلدي اوستونگه.
سن سوپي مينگ؟! تسبي بولوُپ دوشسم دييديم دستينگه.
بير گون،
آرزوُلارينگ كؤيمز ديييپ اوم اِتدينگ.
سني غوُچماق موديميليك آرزوُويم
اينگ آغير يوك بولوُپ
گرشيمه ياپيشيپ
مقصد ا يتير دييپ مني غيسسايار.
بير آسمانچا آراميزدا يول ياتير
سِرحِت ياتير ايكي آرادا سِم بولوُپ
سن ييلديزلانگ آراسيندان كأتهلر
يوركدأكي بوُلوُتلارنگي آغلايانگ
من ينه-ده شوكر اِديأرين اِزيزيم
حر حاچان يورگمينگ غيسيلانواغتي
جانگ اِديپ بيليأنيم اوچين!
سيملار بال سسينگي غوُلاغما داميار
من دويش گؤريأن يالي سامراپ باشلايان
سنينگ گولكيلرينگ تولقوُني
مني بير چؤر يالي آليپ گيديأر
اؤزي بيلن
واح سن داغ بولسادينگ
منم غار بولساديم
ياغساديم سنگ اوستونگه
سوُو بولوُپ آقساديم آياق آستينگا
آرمان...آرمان...آرمان
آيراليغا يوقلا درمان!
ينه-ده شوكور
گؤز ياشلاريم تسگين بريأر
-سأحلچه-
بوُ آغير درديمي
آيراليق دردي...
ــــــــــــــــــ
ماقسات / ماقسادا
غوشغي
غيش باسميرلامانقا،
سؤرتوگينگ حوولاپ ايتچه دوپوُليانواغتي
چؤرك ديييپ سپديك.
تانگق بولوُپ گؤگريپدي
تورباسيني توتوپدي اديل اؤز غوُرساغميزا
غارغالار آسمانيميزي غاق - غاقدان غاپيپديلار
شيله ديللري ايكي آغيز سؤزدن عبارت بولسا-دا
دوشونشمك گؤيأ ييتن يالي دي آرالاريندا.
شول گورمهلهشيگينگ چتينده،
غارا يره غاراپ بير منزيلده غانات قاقيپ دوُردي
بير آلغير،
بلكي اول سيچان گؤزلهيأردي
غارا غارني اوچين.
اؤسومليكلر مايساليق دردينه دوُچار بولوپدي
شأحِر؛
اودوُنگ تاغامينا غاوراماغي غووي گؤريأردي
بيز، شول دوزده غاووُني ديليملاريس ديين تاما بيلن
گؤچوپديك.
يؤنه بأرده-ده مازا يوق اِكن،
يريميز غوُبار
آسمانيميز تار،
گيجأنينگ ييلديزلاري ييتيپدير،
آي، أبيشگأنگ اؤنگونده غارا برهنوق.
من اؤتن آغشام ديليمي ديشلاپديم بير دؤووم چؤرِك
چينهجِك بولوُپ،
غاحاريما غوشغي يازماق ينگيل گؤروندي
منينگ ييتيرن ييتگيم
اوچ بوغوُنلي غوشغي
بولماغي
آحمال.
ــــــــــــــــــــــــ
= ايبارات.
سن گولمهسنگ
«ساري غيز دييپ دؤكدوك اِت -و - غانيميز
بير گــون دوغـمازميقا داغــينگ چتيندن»
اينگ باغيتلي ييگيت دوُييان اؤزيمي
كؤچأنگيزدن گچنواغتيم ساري غيز،
انتظار يم چكيپ دوُران يالي سن
اوياقام حم ياتسام گيجأنگ ياري غيز.
سن كؤچأني بزأپ دوُرسوُنگ آييالي
آسمانداقي نوُرلي گونه تاي يالي
حيياليمدا گؤيه مانگا پاي يالي
بير ميلغاسانگ مونگ درديمه دأري غيز.
مجنوُن بولوُپ سنگ اوُغروُنگدا دألي من
بيلگين سن آرتيق سينگ مانگا ليليدن
يورگيمده سؤيگي ياتير بير گيدن
سنينگ اوچين دينگه سانگا باري غيز.
پرحات داغا غاچسا، يارينگ اِليندن
بيلبيل ايراق دوشسه زيبا گوليندن
بير سويجي سؤز اِشيتمسم ديلينگدن
بلكي من حم گؤچدوم داغا ساري غيز.
سن گولمهسنگ يوزمه غاراپ، اؤلرمن
سن گولمهسنگ حاليم حاراپ اولار منگ
گول بدنمي آتاش ايچره سالار من
گر بولماسانگ گؤونومينگ ميداري غيز.
حوشدان گيديأن باغينگ آلما ناري دييپ
ياتا بيلمن تيللا زولپونگ تاري دييپ
بوينوُم بوُريان بول يورگمينگ ياري دييپ
گؤر، بولوُپ من گؤزلرينگ بيماري غيز.
اِنديشأمينگ سونگلاپ دوُرانواغتي دير
سنينگ سؤيگينگ دألي كؤنگلوم باغتي دير
اينگ غارانگقي گيجهلريم ياغتي دير
دوشسه سنينگ آق آلقيمينگ نوُري غيز.
باغتيم چوووپ تؤوِللأمي آلسادينگ
غاشي غيييپ اِماي بيلن گولسهدينگ
شأحديم آچيپ زار غوُجاغما دولسادينگ
مونگ يالبارسام بير باقمازمينگ بأري غيز.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
= اينتيزار
شاحيرينگ بورجي
من شاحيرلانگ غوشغيلارنا آغلايان
من باغشيلانگ آيديملارنا آغلايان
گيجهلرده يالنگيزليقدا غام بيلن
گونديز ايلي گؤروپ باغريم داغلايان
غويوُنگ مني اؤز گونومه آغلايين
دگمأنگ مانگا ايل گونونه آغلايين.
غام مني دوس اِديپ آلدي يانينا
گؤرونگ كيملر تشنه منينگ غانيما
جان غورقوُسي قيلسا ايلي پاراحات
من ايل اوچين درد آليپ من جانيما
غويوُنگ مني اؤز گونومه آغلايين
دگمأنگ مانگا ايل گونونه آغلايين.
من اؤلمده ايللر ياشاپ يؤرمزمي؟!
اوُزاق گزسم گؤزوم غووي گؤرمزمي؟
بير بلنت آرزوُووم يورِكده كؤيمأن
حاقينگ نوُري بير گون دؤوران سورمزمي؟
غويوُنگ مني اؤز گونومه آغلايين
دگمأنگ مانگا ايل گونونه آغلايين.
آغزينگدان اوت چيقيار ديييپ حآرلامانگ
كؤنگلونگده نه باردييپ مني زورلامانگ
منده ياغشي نييِت اينسان اوچين بار
غانحور بولوُپ منگ غارشيمدا آرلامانگ
غويوُنگ مني اؤز گونومه آغلايين
دگمأنگ مانگا ايل گونونه آغلايين.
شام-وُ-سأحِر ياتا بيلمن دينچ بيلن
يوْووُز دوشن ايقبالا كأيينچ بيلن
آغلاديقچا گؤزوم گؤيه نوُرلانيار
آق اِرتيره گلجگه اينانچ بيلن
غوْيوُنگ مني اؤز گونومه آغلايين
دگمأنگ مانگا ايل گونونه آغلايين.
منينگ ايشيم گؤزياش بيلن يازمادير
ايله كؤنگول چشمهسيندن سيزمادير
آغيلاريم بير آرزوُووُنگ پِشگشي
او-دا:
زاليملارينگ ديكن تآمين بوْزمادير.
ينه سن:
ينه سن دونياني ناقغاشي اِديأنگ؛
كيچيجيك اِللرينگ بيلن
بير سِبِت ييلديزي
غارانگقي گيجأ حؤدور اِديأنگ
بوُ سنينگ بير بلنت
آرزوُووُنگدان نيشان.
غيسغاجالار
(1)
منگزأر گول ايشغيندا سايران بيلبيله
توركمنينگ باغشيسي، آيديم آيداندا.
يورك اِرأپ دؤنر تيكنسيز گوله
توركمنينگ باغشيسي آيديم آيداندا.
(2)
اينسانينگ حايواندان
سايلانيان يِري،
پايحاسا حورمات،
بيرِك - بيرِگه حورمات.
(3)
كؤتِله چيقسانگ
اينمهگينگ حؤكمان.
(4)
تانگرا بوْيونليغني دوُيدوُرماق اوچين
چوقوُنماغي اِنديك اِتيأر پأك غيليق
ايمانلي سينگ اينسان بولوُپ ياشاسانگ
دين دييهني ياغشيليق دير ياغشيليق.
(5)
حاقيقات دوُرشوُنا بيزده دير اؤيدمأنگ
حركيم بير گأديكدن اوْقوُني آتار
يالنگيشايماغينگام آحمال دير اؤيدسنگ
بيلگين آدام اوغلي پاراحات ياتار.

